ثبت نام اینترنتی دانش آموزان

 بر اساس شيوه‌نامه نام‌نويسي الكترونيكي دانش‌آموزان، استفاده از فضاي كافي نت براي ثبت‌نام اكيداً ممنوع بوده و ملاك ثبت‌نام دانش‌آموزان كد ملي است.

در شيوه‌نامه نام‌نويسي الكترونيكي دانش‌آموزان آمده است: درسال جاري امكاني در سيستم لحاظ شده است تا علاوه بر مديران مدارس، دانش‌آموزان جديدالورود ورودي به مدارس پايه‌هاي اول ابتدايي، اول راهنمايي، اول متوسطه و دانش‌آموزان انتقال يافته نيز بتوانند رأساً نسبت به ثبت‌نام خود از طريق سايتwww.sanaad.ir اقدام كنند.

ثبت‌نام از طريق سايت www.sanaad.ir انجام مي‌شود
------------------------------------------------------------------

به منظور پشتيباني سامانه نام‌نويسي اينترنتي و پيگيري ثبت‌نام دانش‌آموزان، رؤساي ادارات فناوري اطلاعات و طرح و برنامه استان و در مناطق، پست‌هاي متناظر به عنوان عضو ستاد ثبت‌نام استان و منطقه در تمامي مراحل (اول تيرماه شروع ثبت نام تا پايان نام‌نويسي) حضور فعال داشته باشند.

به منظور آشنايي مدارس با نحوه كاربري سامانه نام‌نويسي الكترونيكي مدارس لازم است تا به مدير يا معاون اجرايي مدرسه آموزش كاربري ارائه شود؛ اين آموزش‌ها توسط ستاد به نمايندگان استان‌ها داده شده و نمايندگان استان‌ها نيز نسبت به ارائه آموزش به نمايندگان منطقه اقدام كرده و عوامل مدارس نيز توسط نمايندگان مناطق آموزش داده خواهند شد؛ تمام آموزش‌ها به صورت مجازي بوده و از طريق سايت www.Ims.sanaad.ir ارائه مي‌شود.

استفاده از فضاي كافي نت براي ثبت‌نام اكيداً ممنوع است

شیوه نامه نام نویسی الکترونیکی دانش آموزان

شیوه نامه ثبت نام اینترنتی دانش آموزان در سال تحصیلی 91/92


قابل توجه کلیه مدیران محترم : ثبت نام اینترنتی کلیه دانش آموزان مقاطع مختلف تحصیلی از طریق سامانه www.meduoffice.irاز تاریخ 10/2/91امکان پذیر می باشد لذا مدیران محترم، راهنماو شیوه نامه ثبت نام را می توانند از فایل ضمیمه دانلود نمایند . کارشناسی فن آوری
فایل ضمیمه
ادامه نوشته

زوج های عجیب دردنیا

ادامه نوشته

وصیتـی زیبـا و مانـدگار از آلبـرت انیشتیـن

وصیتـی زیبـا و مانـدگار از آلبـرت انیشتیـن



ادامه نوشته

قلم

روی پری از جنس سنگ
روی سنگی از جنس عشق
روی قلبی از جنس فکر
روی ذهنی از جنس سکوت
و در زمانی از جنس مکث
قلم شکسته ام اندوه ترا نوشت....

دریا

دریا  , daryaaee
اصل ِ اصلش این است،
که این قلم شکسته،
این سیاه مشق های بی سر و ته،
همه اش بهانه است...
من از تکرار نام تو عاشق شده ام!
 

بزرگترین تخته سیاه جهان

بزرگترین تخته سیاه جهان

تصاویر برای معلم

ادامه نوشته

خداحافظ ننه علی

 
پيرزن چشم كه باز مي‌كرد، مي‌گفت:
 «پسركم، صبحت به خير. سلامت باشي ان‌شاءالله.»
 قربانعلي جوابش را نمي‌داد.
 
 
 

مي‌گفت: «پاره تن مادر، مي‌خواهي برايت زن بگيرم؟ چقدر دلم مي‌خواهد دامادي‌ات را ببينم...» قربانعلي جوابش را نمي‌داد.

مي‌گفت: «مي‌خواهي دو استكان چاي داغ بريزم دوتايي جرعه‌جرعه بخوريم. من درددل كنم تو بشنوي؛ بعد تو درددل كني من گوش كنم؟» قربانعلي جوابش را نمي‌داد.

مي‌گفت: «عزيزكم، زخم‌هاي تنت هنوز خوب نشده؟ به مادر بگو چقدر درد داري؟ گريه مي‌كني؟» قربانعلي جوابش را نمي‌داد.

مي‌گفت: «عزيز دل مادر، شب‌ها سوز سرد مي‌آيد توي اين آلونك حلبي، همه استخوان‌هايم تير مي‌كشد از درد... دست تو شفاست....كاش با دست‌هاي گرمت درد استخوان‌هايم را بگيري...» قربانعلي جوابش را نمي‌داد.

مي‌گفت... مي‌گفت... مي‌گفت.... از سال 57 مي‌گفت، اما قربانعلي جوابش را نمي‌داد، گرچه دلش مي‌خواست سنگ سپيد روي تنش را كنار بزند بلند شود، برود در همان آلونكي كه مادر در بهشت‌زهرا كنار مزار او ساخته بود، جثه ضعيف و ظريفش را محكم در آغوش بگيرد، پيشاني‌اش را ببوسد، با صداي بلند گريه كند، اجازه بدهد اشك‌هايش روسري پيرزن را خيس كند و بعد ميان هق‌هق بگويد: «مادرجان، من هيچ چيز از اين دنيا نمي‌خواهم جز تو. برو خانه، تو را به خدا برگرد خانه، من مرده‌ام، در جريان انقلاب شهيد شده‌ام. آن سنگ سپيد را ببين! زير همان سنگ خوابيده‌ام مادر!»

مي‌دانست كه نمي‌شود، مي‌دانست كه محال است؛ اما آن بالا، در دنياي زنده‌ها، پيرزن نشسته بود كنار سنگ سپيدش و نااميد نمي‌شد و گرچه مي‌فهميد ساواكي‌ها نرسيده به انقلاب پسرك را شهيد كرده‌اند، انگار صداي تپش قلبش را از زير سنگ مي‌شنيد كه از بهشت زهرا دل نمي‌كند و كنار قبر عزيزش آلونكي ساخته بود و قبل از سال 78 كه بيماري از پا بيندازدش همان جا در بهشت زهرا زندگي مي‌كرد، به اين اميد كه قربانعلي جوابش را بدهد، به اين اميد كه پسركش برخيزد، بگويد: «دردي ندارم مادر، حالم بهتر است.» به اين اميد كه باز سربگذارد روي شانه مردانه‌اش، بو بكشدش، نوازشش كند و برايش لالايي بخواند.

ما خبرنگارها پيرزن را مي‌شناختيم، به او مي‌گفتيم «ننه‌علي»، باخبر بوديم كه پسرش پيشتر در اهواز دفن شده بود و پيرزن آنقدر كنار مزارش در اهواز بي‌تابي كرده بود كه پيكر شهيدش را از آنجا به گلزار شهداي تهران آورده بودند.

ما خبرنگار‌ها مي‌دانستيم او عاشق است و بالاخره روزي به اين دوري پايان مي‌دهد و تنهايمان مي‌گذارد. ديروز، وقت پايان دادن به دوري بود.

مادر، برگشت كنار عزيزش و سياه‌پوشاني گريان او را، كنار مزار پسر شهيدش، قربانعلي رخشاني مهماندوست، به خاك سپردند تا او جواب همه حرف‌هاي مادر را در اين سال‌ها، آرام و با لبخند در گوشش نجوا كند. ننه‌علي حالا حتما باور كرده است كه پايان هر فراقي وصل است.